سيد محمد باقر برقعى

3390

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بىتو نقشى بود هستى چون تو موجى بىقرار اى عشق ! در عالم نبود * هفت دريا ، پيش توفان تو جز شبنم نبود از قلم‌فرسايى تقدير ، بر لوح وجود * نامت آن روزى رقم مىخورد ، كاين عالم نبود در ازل وقتى كه مىبستند طرح آدمى * جوهرى جز تو سرشته با گل آدم نبود اى تو ، آن بار نخستين امانت كاسمان * جز به زير جرم سنگين تو پشتش خم نبود پيش از آنكه سر برآرد آفتابت از عدم * چيره بر هستى ، سراسر جز شبى مظلم نبود كس ، نصيب جنّت و دوزخ نمىداند ، ولى * گر به دوزخ هم تو مىبودى ، ز جنّت كم نبود آن گل سرخى كه من بازت گرفتم از نسيم * معنى اينكه ، بىتو غير از باد در دستم نبود بىتو نقشى بود هستى ، تيره و خاكسترى * وين طلاييها و آبيها ، در او مدغم نبود گر نبودى در ميان اين كويريها ، دلم * واحه‌اى - گيرم كف دستى - چنين خرّم نبود پيش از اين هم ، دانمت گفتن كه پيش از بودنت * گر ، به دلها غم نبود اى عشق ! شادى هم نبود همينم نه فرشته‌ام ، نه شيطان ، كيم و چيم ؟ همينم ! * نه ز بادم و نه ز آتش ، كه نوادهء زمينم ! منم و چراغ خردى كه بميرد از نسيمى * نه سپيده‌دم به دستم ، نه ستاره بر جبينم منم و رداى تنگى كه به‌جز « من » اش نگنجد * نه فلك بر آستانم ، نه خدا در آستينم نه حق حقم ، نه ناحق ، نه بدم نه خوب مطلق * سيه و سپيدم : ابلق ! كه به نيك و بد عجينم نه برانمش ، نه دربر ، كشمش ، غم است ديگر ! * چه بگويم از حريفى كه من‌اش نمىگزينم ؟ نزنم نمك به زخمى كه هميشگيست بارى * كه نه خستهء نخستين ، نه خراب آخرينم تب بوسه‌ايم از آن لب ، به غنيمت است امشب * كه نه آگهم كه فردا ، چه نشسته در كمينم